

کتاب مردی که والانس را کشت اثر جیمز وارنر بلا انتشارات امیرکبیر(دسته دوم)
هر قسط با تربپی:
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
رمان «مردی که والانس را کشت» نوشتهی جیمز وارنر بلا، اثری است که در مرز میان ادبیات و سینما ایستاده و همانقدر که بهعنوان داستانی وسترن عمل میکند، بهعنوان بازتابی از افسانهسازی آمریکایی نیز اهمیت دارد. بلا، نویسندهای نامآشنا در ژانر وسترن و از چهرههای موثر در شکلگیری اسطورههای مرزی در همکاری با هالیوود، این رمان را بر پایهی فیلمنامهای نوشت که خود و ویلیس گلدبک برای فیلم معروف جان فورد در سال ۱۹۶۲ خلق کرده بودند؛ فیلمی که خود از داستان کوتاه دوروتی ام. جانسون در سال ۱۹۵۳ الهام گرفته بود. نسخهی رمان بلا توسط انتشارات «پاکت بوکز» در همان سال انتشار فیلم چاپ شد و تجربهای میانمتنی از بازخوانی یک افسانه سینمایی در قالب رمان ارائه داد. داستان بلا، همان مسیر دراماتیک فیلم را دنبال میکند: وکیل جوانی به نام رانسوم "رانس" استودارد به شهر مرزی خشن شینبون میآید و با قانونشکنی به نام لیبرتی والانس روبهرو میشود که با ارعاب و خشونت بر شهر حکومت میکند. وقتی رانس از سوی والانس تحقیر و کتک میخورد، تصمیم میگیرد با سلاح قانون با او مقابله کند؛ تصمیمی که میان آرمان تمدن و واقعیت وحشی مرز تضاد میآفریند. در دوئلی که به نقطهی اوج داستان بدل میشود، رانس ظاهرا والانس را میکشد و قهرمان مردم میشود. اما سالها بعد روشن میشود که در حقیقت، این تام دانیفون، دامدار خاموش و عاشق پنهان هالی (دختر محبوب هر دو مرد) بوده که از سایهها شلیک کرده تا رانس را نجات دهد. راز این فداکاری هرگز فاش نمیشود، چون روزنامهنگار شهر ترجیح میدهد افسانه را حفظ کند: «وقتی افسانه به واقعیت تبدیل میشود، افسانه را چاپ کن.» در لایههای زیرین، بلا به جدال میان اسطوره و واقعیت میپردازد. او نشان میدهد که چگونه ملتها و انسانها برای معنا دادن به تاریخ خود، افسانههایی میسازند که از حقیقت پیشی میگیرند. در برابر این محور، نبرد میان قانون و زور جریان دارد: رانس نماد نظم و قانون مکتوب است، در حالی که تام و والانس، تجسم نیروی خام و عدالت بیواسطهاند. از خلال رابطهی مثلثی میان رانس، تام و هالی، تنش میان تمدن و طبیعت، آینده و گذشته، و عشق و وظیفه آشکار میشود. هالی در این میان نه فقط یک معشوقه بلکه نمایندهی دنیایی است که میان دو شیوهی زیستن گرفتار شده است. قدرت رمان در آن است که بهواسطهی قالب ادبیاش، دروننگری بیشتری نسبت به نسخهی سینمایی ارائه میدهد. بلا میتواند در ذهن شخصیتها نفوذ کند و رنج درونی آنان را از فداکاری، دروغ و احساس گناه به تصویر بکشد. بااینحال، چون اثر در اصل از فیلمنامهای اقتباس شده، از محدودیتهای ساختاری آن رنج میبرد و گاهی شخصیتها بیش از حد کهنالگووار و نمادین جلوه میکنند.
در نهایت، «مردی که والانس را کشت» بیش از یک داستان وسترن است؛ این اثر تأملی دربارهی ماهیت قهرمانی، فداکاری و اخلاق افسانهسازی است. بلا، همانند فورد، باور دارد که جوامع نه بر اساس واقعیت، بلکه بر پایهی افسانههایی ساخته میشوند که به آنها معنا میبخشند. رمان او ما را با این پرسش تنها میگذارد: آیا حقیقت ارزش دارد اگر با از بین رفتن آن، اسطورهای که به ما هویت داده است فروبپاشد؟